Tuesday, December 06, 2005

شراره و جنده خونه

سلام
شراره وجنده خونه
بعدازظهر بود. داشتم از خونه كاوه برمي گشتم. تو فكر صحبتهاي اون بودم و حرفهاي خودم. تو فكر كاري كه بهم پيشنهاد كرده بود و چيزايي كه گفته بود. هيچ وقت بهم زنگ نمي زد هروقت زنگ ميزد يعني كارم داره. خيابون وليعصر رو ميوم پايين. هميشه همين ساعت شلوغه. جمعيت وول ميزنه ماشينا يه متر يه متر جلو ميرند. ترافيك خسته كننده اي داره. مخصوصا وقتي كه جلوي پارك ملت ميرسي. جمعيتي عظيم وايسادند و ميخواند برند خونشون. يه مشت آدم علاف و بيكار كه يا به فكر قر و فرشون هستند يا به فكر دلقك بازي. حرفاشونو بارها گوش دادم. تو جيب هيچكدومشون يه صد تومني پيدا نمي كني اما همشون 10 - 20 تا عينك ريبون و هفت هشت تا كفش اسپرت و 30 40 تا شلوار جين دارند. موهاشونم كه دائم تو ژل و روغن نارگيل ميخيسونند. دلم ميخواست براي يه بار هم كه شده يه جنگ ديگه بشه و اين بچه خوشگلا رو هم ببرند جنگ. لاي انگشت هر كدومشون رو هم كه نيگا مي كني يه سيگار روشنه. وقت هم با هم صحبت مي كنند كه فحش خوار و مادر مثل سلام و صلوات از دهنشون بيرون مياد. تو همين فكرا بودم و تيپ و قيافه ها رو نيگا ميكردم كه يه صدايي حواسمو به خودش جلب كرد. - ببخشيد اقا ميدون ونك ميريد؟ يه زن 45 يا 46 ساله بود سرشو آورده پايين تا لب پنجره كه بتونه منو نيگا كنه. - من مسافر كش نيستم خانم. ببخشيد. رومو كردم اون ور. دلم مي خواست ترافيك باز بشه و زودتر از اين جهنم فرار كنم. - مي دونم نيستيد. منتها من عجله داشتم و دستم هم سنگينه. گفتم از شما خواهش كنم اگه مسيرتون مي خوره منم سوار كنيد. خيلي شلوغه. بايد يه ساعت وايسم تا ماشين گيرم بياد. دستاشو اورده بالا تا من بتونم كيسه نايلونهايي رو كه توش پر جنس بود و ببينم. يه جوري التماس كرد كه جيگرم براش كباب شد. نه نتونستم بگم. درو براش باز كردم و هلش دادم تا باز بشه و اون بتونه بياد تو. - مرسي محبت كرديد. عطرش بويي داشت كه ادمو ديوونه ميكرد خيلي تند بود. شيشه رو كشيدم پايين تا خفه نشم.. مردمي كه وايساده بودند نيگامون كردند همه فكر كردند كه من مسافر كشم زود اومدند طرف من. - فاطمي؟ - ونك؟ با سر و دست اشاره كردم كه نه. - اي بابا فقط خانم سوار ميكني؟ - دربست گرفتند ايشون. ديگه چيزي نگفتند و دوباره رفتند عقب وايسادند. - واي كه چقدر شلوغه. معلوم نيست كه اين همه جمعيت ميخوان كجا برند؟ روز به روز هم بدتر ميشه. برگشتم و صورتشو و نيگا كردم. نايلونهاي خريدشو گرفته بود تو بغلش و داشت جلو رو نيگا مي كرد. صورتشو از كرم و روغن برق ميزد. زير گلوش يه خرده چين و چروك افتاده بود. وقتي سرشو به طرفم برگردوند قب قبش هم مثل قب قب بوقلمون تكون مي خورد. - نمي دونم والا. يه متر يه متر جلو ميرفتيم تا اينكه به چراغ قرمز رسيديم. هي ميخواست حرف بزنه. اصلا حال و حوصله صحبت نداشتم. اگه دختر 14 ساله بود باز يه چيزي. - از سر كار مياييد؟ - نه - به نظر مياد خيلي خسته ايد. بهش نيگا كردم و زل زدم بهش. يعني به توچه. - گروني داره بيداد ميكنه. دو تا دونه مرغ و دو كيلو گوشت خريدم 15 هزار تومن شد. واسه اينكه يه وقت فكر نكنه از اينكه سوارش كردم ناراحتم سعي كردم جوابشو بدم. - همينه خانم حالا بدتر از اين هم ميشه. كجاشو ديدييد؟ - ايشالا درست ميشه. ما چيزايي ديديم كه شماها هنوز نديد. به وقتش همه چي درست ميشه. درست جلوي رستوان حاتم دو تا دختر وايساده بودند. همچين ارايش كرده بودند كه نگو و نپرس. از دور داد ميزدند بيا منو بكن. ماشينا پشت سر هم قطار وايساده بودند. از پيكان 48 بگير تا پژو و پرايد. اونام اصلا توجهي نمي كردند. شده بود فيلم سينماييي. مردم همه نيگا مي كردند كه بالاخره ببينند اينا سوار كدوم ماشين ميشند. پيش خودم فكر ميكردم اگه من بودم سوار اون پژوهه ميشدم هم يارو سنش بالاست و مطمئنا پولداره. اينطور نيست كه ببره تو كوچه پس كوچه بخواد دستمالي كنه يا هي زنگ بزنه خونه حسن، ممد،‌ جعفر، تقي ،‌جواد و.. كه مكان داري؟ مطمئنا طرف مكان داره. - اينارو نيگا كنيد. بيچاره ها چيكار كنند؟ از كجا خرجشونو در بيارند. - اي خانم حرفي ميزنيد ها. اين همه دختر و زن تو اين شهر كار ميكنند و پول در ميارند. اگه قرار بود هر كي مي خواست كار كنه بياد كنار خيابون كه ديگه هيچي. - همش تقصير شما مردهاست ديگه. اگه اينطوري دست و بالتون نلرزه اونام اينطوري قيمت پيدا نمي كنند. - طبيعت ادميزاد اينه. از قديم بوده تا آينده هم خواهد بود. - اينا معلوم نيست چيند. ممكنه مريضي داشته باشند. ديگه چيزي نگفتم. راستش جلوي يه همچين زني خجالت كشيدم دليل و مدرك بيارم. - ازدواج كردي؟ - نه - چرا؟ - شخص موردنظرمو هنوز پيدا نكردم. - ايشالا پيدا مي كني. - شغلت چيه؟ - ...... - موفق باشي. ديگه به سر ميرداماد رسيده بوديم. چراغ سبز بود و ماشينها ميرفتند. - من تا فاطمي ميرم. اگه مسيرتون ميخوره مي تونم برسونمتون. - دستتون درد نكنه. من تا جلوي قصر يخ باهاتون ميام. بعد از پمپ بنزين درست جلوي فروشگاه بيسكوييت رضوي يه زن وايساده بود. سنش بالا بود تقريبا 40 سال داشت. مانتوش كوتاه بود و يه عينك آفتابي هم زده بود. شلوار جين پاش بود و چسبون. سرشو مثل شتر سفت و محكم بالا گرفته بود. روسريش شل بود و ميشد زير گلوشو ديد. ماتيك قهوةاي ماليده بود. يه خرده سبزه بود. ماشين ها پشت سر هم وايساده بود. اين كس شاسي بالا نصيب كي ميشد خدا مي دونه. من بدبخت وسط اين همه ماشين و ترافيك گير كرده بودم. خدا خدا ميكردم كه زودتر سوار يكي از اين ماشينا بشه و خيابون باز شه. كون كش از جاش جم نمي خورد. اصلا به هيشكي محل نمي ذاشت. دو سه تا موتور سوار هم با تيپهاي جواد اومدند جلوش وايسادند و شروع به حرف زدن كردند. كس كش ها مي خواستند يه همچين زني رو با موتور بلند كنند ببرند. بالاخره حاج خانم تكون خورد مي خواست از دست موتور سوارها خلاص بشه. نمي دونم شايد بدبخت جنده هم نبود فقط تيپ زده بود. راه افتاد و رفت تو پياده رو. شروع كرد قدم زدن به سمت پايين به طرف ميدون ونك. جمعيت كف كردگان هم به همراهش يواش يواش راه افتادند. بالاخره يه سوراخي پيدا شد و تونستم از اين مهلكه در برم. مسافر من زل زده بود و به زنه نيگا ميكرد. اصلا حرفي نميزد. - اينو ميبيني؟ هر روز مياد اينجا واي ميسه. بعضي وقتها هم ميره جلو پارك ساعي. - مي شناسيدش؟ - آره اگه من نشناسم كه ديگه هيچي يعني چي؟ انگار كلانتر محله. از ميدون ونك رد شدم و به سمت پايين به راهم ادامه دادم. درست نزديكاي قصر يخ يه جا ماشينو نيگر داشتم. - ميشه يه جا پارك كني؟ ميخوام باهات حرف بزنم. - چه حرفي؟ - تو پارك كن. دو دقيقه بيشتر طول نميكشه. راه افتادم و نزديكاي پل يه جاي پارك پيدا كردم. - بفرماييد داشتم از تعجب و فضولي مي تركيدم. دلم ميخواست زودتر حرفشو بزنه و خلاص. - اهل حال هستي؟ - منظورت چيه؟ - خودت مي دوني چي ميگم يه نيگاهي بهش انداختم و ديدم زل زده بهم. درست تو چشمام . نمي ذاشت نگاه ازش بردارم. انگار مجبورم كرده بود كه بهش نگاه كنم - تا چي باشه. - من بايد زود برم. اين شماره تلفن موبايل منه. ما يه خونه مجردي داريم. بيرون هم نمياييم. دوست داشتي زنگ بزن. يه كاغذ داد دستم. داشتم از تعجب ديوونه مي شدم. صدام داشت ميلرزيد. واسه اينكه اون نفهمه كمتر حرف ميزدم. - قيمت چنده؟ - پونزده تومن. جا داريم خيلي تميز و شيك. مشروب و ترياك هم هست. - چند نفريد؟ - وقتي اومدي مي فهمي بدون اينكه بذاره من سئوالي بكنم از ماشين پياده شد. چه مي دونم لابد واسه اينكه كرايه نده هميشه همين كارو ميكنه يا شايد هم راست مي گفت. ماشينو روشن كردم و زدم تو دنده. از تعجب داشتم شوكه ميشدم. مي ديدم مثه گرگ گرسنه به اون دخترا نيگا ميكرد. پس بگو سركار خانم جنده تشيف داشتند. مارو بگو به خيال خودمون يه زن خونه دار و خونواده دوست رو سوار كرده بوديم. كسي كه دلش مثه سير و سركه مي جوشيد و مي خواست زودتر برسه خونه پيش بچه هاش يا شوهرش تا مورد مواخذه قرار نگيره. اون شب اصلا خوابم نبرد ترسيده بودم. با خودم گفتم نكنه يارو خالي بسته. نكنه شماره يكي ديگه رو داده. نكنه زنگ بزنم و... هزار تا فكر كردم. فردا بعد از ظهر ساعت 4 بود. تصميم گرفتم امتحان كنم. تو ماشين بودم. كاغذو از جيبم در اوردم و شماره رو گرفتم. يه زني از پشت تلفن با يه صداي فوق حشري جواب داد. - بفرماييد؟ - سلام ببخشيد با نرگس خانم كار دارم. - شما؟ - بفرماييد مي خواستم براي بردن سفارشهاي مانتوي مدرسه خدمتشون برسم. دقيقا همون چيزي رو كه رو كاغذ نوشته شده بود، خوندم. - بله خواهش مي كنم. گوشي خدمتتنو باشه. آب دهنم خشك شده بود. خيس عرق شده بودم. هم كف كرده بودم و هم مي ترسيدم. مطمئنا اگه اين كير صاب مرده نبود ترسم بر من غلبه مي كرد. - بفرماييد؟ خودش بود - سلام حالتون خوبه؟ - شما؟ - من ديروز شمارو با ماشينم رسوندم. - حالت خوبه؟ - مرسي. مي خواستم ببينم مي تونم الان بيام خدمتتون ؟ - الان ميخواي بيايي؟ ما هميشه يه روز قبل قرار ميذاريم. - حالا شما يه كاريش بكن. پارتي بازي كن برام يه خنده مصنوعي كرد. - يه ساعت ديگه به اين آدرس بيا. يادداشت كن. زود خودكارمو از تو جيبم در اوردم در داشبورد رو باز كردم و دنبال كاغذ ميگشتم. حواسم نبود كه كيفمو از صندلي عقب بردارم و از توش كاغذ در بيارم. يه قبض جريمه پيدا كردم. همون خوب بود. - بفرماييد آدرسو يادداشت كردم. چون ماشين داشتم زود رفتم از جلوي كوچشون رد شدم و موقعيتشو ديدي زدم. همش مي ترسيدم. به هيشكي هيچي نگفتم. ماشينو بردم دو تا كوچه پايينتر پارك كردم و قفلش كردم. موبايلمو برداشتم و به يكي از بچه ها زنگ ردم. همه چي رو براش گفتم. - كس خل مثه مجاهد خضيراوي ميشي ها؟ ميگیرند هم مي كننت هم كيرتو مي برند. - گوش كن كس كش. ماشينو كه مي شناسي. من اگه تا 2 ساعت ديگه بهت زنگ نزدم برو در خونه بگو من ازت خواستم كه كليد يدك ماشينو بيايي بگيري. چون كليد تو ماشين مونده و در قفل شده و همه چي تو ماشينه حتي موبايلم. بعد كليد و بگير و بيار به اين آدرس. سوار شو و ماشينو ببر بده در خونه. - خره اگه بگيرنت كونت پارس - همين كه گفتم. يادت نره ها؟ - كس كش حداقل ميكفتي با هم ميرفتيم - برو ديگه خداحافظ كيف پول موبايل مدارك ماشين همه رو از جيبام در اوردم و گذاشتم تو كيف دستيم. بعد كيف و گذاشتم كف ماشين. از ماشين پياده شدم. درست سر ساعت در خونه بودم. يه خونه سه طبقه بود تو پاركينگش يه توليدي بود. پنجرش باز بود. با خودم گفتم نكنه اين كس كش منو سر كار گذاشته. نكنه راستي راستي بايد برم مانتوهاي سفارشي رو تحويل بگيرم. صداي چرخ خياطي از تو پاركينگش ميمود. زنگ طبق اول و زدم. - كيه؟ - منم اومدم مانتوهاي سفارشي رو تحويل بگيرم. - بفرماييد. در باز شد. قبلم داشت واي ميستاد. با خودم گفتم نكنه اين خونه زير نظره؟ نكنه الان كه من مي رم تو بريزند و منو بگيرند. بعد گفتم آخه مگه من چه پخي هستم. با ترس و لرز از پله ها رفتم بالا. يه حركتي رو جلوي چشمي در متوجه شدم. در باز شد. - بيا تو زود باش رفتم تو. بوي عطر زنونه داشت خفم ميكرد. يه زن ديگه به غير مسافر من اومد جلوم همونطوري وايساد و خيلي خونسرد براندازم كرد. - سلام دستشون دراز كرد طرفم. يه شلوارك پاش بود و با يه ركابي. بند كرستشو زير بند زيرپوش ركابيش قائم كرده بود. - بيا تو وارد هال كه شدم از تعجب داشتم مي مردم. چهار تا دختر ماه داشتند ورق بازي ميكردند. يه نگاهي به من كردند و به كارشون ادامه دادند. انگار يه چيز عادي ديدند. هيچ كدومشون كرست نداشتند. همشون فقط شورت پاشون بود. يكي هم توي يه اتاق ديگه بود و داشت موهاشو سشوار مي كشيد. فكر كنم تازه از حموم اومده. - اينجا رو خوب پيدا كردي؟ صداي آشناي همون مسافر خودم بود. چيزي نگفتم و برگشتم نيگاش كردم. در قفل كرده بود و اومد طرفم. - كسي نديد كه تورو؟ چي بايد مي گفتم؟ تو اين موقعيت و اين خونه اين سئوال مسخره ترين سئوالي بود كه ميشد پرسيد. عجب جايي بود. مثه كندوي زنبورها بود با اين تفاوت كه اينجا كس توش وول مي خورد. - من بايد زود برم. عجله دارم. - زود ميري نترس. راهنماييم كرد كه برم و رو مبل بشينم. رفتمو نشستم. يه لحظه چشم از دخترا بر نمي داشتم. گلوم خشك شده بود. آب دهنم رو كه قورت ميدادم گلوم ميسوخت. - ميشه يه ليوان آب بياري؟ - معصومه يه ليوان آب بيار. دخترا هنوز داشتند ورق بازي ميكردند. سر هم هي جيغ ميزدند. يكي از يكي پاچه پاره تر. خوب نيگاشون ميكردم سناشونو واسه خودم تخمين ميزدم. خيلي سن و سال داشتند 20 يا 21 سال. - از اينا خوشت مياد؟ از توي كمد يه شيشه در اورد. توش يه مايع ارغواني رنگ بود. ميشد حدس زد كه مشروبه. يه خرده هم غليظ بود. طوري كه وقتي تكونش ميداد به ارومي تكون ميخورد. معصومه همون زني بود كه با شلوارك و زيرپوش ركابي بود. يه ليوان آب تو يه بشقاب برام اورد. ليوانو بدون نفس رفتم بالا. عجب چسبيد. مسافرم اومد پيشم نشست و يه پاشو انداخت روپاش. ليوان مشروبشم دستش بود. - من عجله دارم - مشروب ميخوري؟ ليوانشو اورد بالا نزديك دهنم. - نه مرسي آب خوردم. خودش يه مزه مزه اي كرد. بعد اونم زل زد به دخترايي كه داشتند بازي ميكردند. - كدومشونو ميخواي؟ دخترا انگار متوجه شده باشند. به بازيشون ادامه مي دادند ولي ساكت و بي سروصدا. گوششون با ما بود. حتي اوني كه پشتش به ما بود هم برگشت و چند ثانيةاي نگاه كرد. بين اون دخترا يه دختري بود با موهاي كوتاه پسرونه. تنها دختري بود كه اصلا داد و بيداد نميكرد. صداي اونو اصلا نشنيده بودم. اصلا هم بهم نيگا نمي كرد. سرش تو ورقاش بود. قيافه معصوم و بي گناهي داشت. بهش همه چي ميومد جز جندگي. اگه مي گفت دكترم يا مهندسم من باورم ميشد. حداقل مطمئن بودم كه مثل اون يكي دخترا بي ادب و بي چاك و دهن نيست. - اون مو كوتاهه اسمش چيه؟ فهميد كه اونو ميخوام. اسمشو بلند گفت - شراره سنش هم از بقيه بالاتر بود 24 سال رو داشت. اونم متوجه شد كه اونو ميخوام. سرشو آورد بالا و بهم زل زد. بهش لبخند زدم اصلا انگار نه انگار به پشم كسش هم حسابم نكرد. منم چيزي نگفتم. گفتم حتما بايد همينو بكنم. حالا خوشش بياد يا نه. - الان بهت پول بدم ؟ - قابل نداره؟ خندم داشت ميگرفت ديگه نديده بوديم صاحب جنده خونه تعارف بزنه. پولامو از جيبم در اوردم و بهش دادم. مي دونستم كه 15 تومنه قبلا صد بار شمرده بودمشون. ازم گرفت و شروع كرد به شمردن. پولارو از وسط دو دسته كرد و چندتاشو دوباره شمرد و اونارو تا كرد و گذاشت تو جيب پيرنم. - اين چيه؟ - هيچي دست كردم و پولارو در اوردم شمردمشون 3 تومن بود. 12 تومن باهام حساب كرده بود. نه بابا تو جنده هم هنوز با معرفت پيدا ميشه. - پاشو باهاش برو تو اتاق به شراره بود. اونم چيزي نگفت و ورقارو گذاشت رو زمين و پاشد. رفت توي يه اتاق. - تو هم برو ديگه. رفتم تو اتاق ديدم داره روي تخت رو دست ميكشه تا صاف بشه. تا من اومدم بلند شد و جلوم وايساد.بغلش كردم. سرشو گرفت عقب و دستشو گذاشت رو پيشونيم و سرمو هول داد عقب. - اخماتو وا كن جيگر لبخند مرموزانه اي گوشه لبش پيدا شد. دستامو از دورش باز كردم. خيلي آروم و متين يواش يواش شروع كرد به باز كردن دگمه هاي پيرهنم. - من لب نمي دم و از عقب هم كه اصلا اجازه نمي دم. ولي برات ساك ميزنم. تااون موقع صداشو نشنيده بودم. خيلي آروم تر از اوني بود كه فكرشو ميكردم. اصلا دلم نيومد اسم جنده روش بذارم. اصلا تو چشمام نگاه نميكرد. نمي دونم شايد از كارش خجالت مي كشيد. كمربند شلوارمو باز كرد و شلوارمو از پام در آورد. خيلي وارد بود. يه بوس به پاهام كرد. داشت خوابم ميبرد. دلم مي خواست دراز بكشم و بخوابم. اصلا يه حال و هواي ديگه اي داشتم. بدون اينكه حرفي بزنه و اجازه اي بگيره. دست انداخت و كيرمو گرفت تو دستش بعد همونطوري كه رو زانو نشسته بود آروم سرشو گذاشت تو دهنش. اب دهنش داغ داغ بود. همچين با ولع خاصي كيرمو مي خورد كه نگو. همراه با ساك زدن با نوك ناخوناش به روي پاهام ميكشيد. داشتم پس ميوفتادم. هيچي نمي گفتم. حس كردم از كارش لذت ميبره. اينكارو دوست داشت. ياد سخنراني اول سال نو افتاده بودم كه ميگفت افراد جامعه بايد وجدان كاري داشته باشند. راست مي گفت. اگه جنده هامون با جون دل كارشونو انجام بدند ادم دلش براي پولي كه داده نمي سوزه. - بذار من بخوابم. اصلا ول كن نبود. تازه رسيده بود به جاهاي باريكش. دلش نمي خواست كيرمو از تو دهنش در بياره. همونطوري چرخيدم تا اونم مجبور بشه و ولم كنه. - چيكار ميكني؟ ‌صبر كن يه دقيقه رفتم و خوابيدم رو تخت. شورتشو در اورد و اومد روم. دوباره شروع كرد به ساك زدن. دستامو تو موهاش فرو مي كردم و صورتشو ناز ميكردم. سرشو به زور از رو كير در اوردم. اگه يه دقيقه ديگه ادامه ميداد آبم ميومد. اوردمش بالا. خوابوندمش پهلوم. اين دفعه اون دراز كشيد و من اومدم روش. سينه هاش كوچولو بودند. ولي وقتي دست زدم ديدم سفت و سفت شدند. نوكشون سيخ سيخ شده بودند. يكي از سينه هاش پر خال بود ولي خيل باحال بودند. همونطوري كه سينه هاشو مي خوردم دستمو بردم لاي پاهاش. خودش پاهاشو باز كرد. چشماش بسته بود. اصلا انگار اينجا نبود وقتي با لبهاي كسش بازي ميكردم پاشنه پاهاشو به روي تخت ميكشيد. سرشو به اين طرف و اون طرف تكون تكون ميداد اخماشو جمع ميكرد و چشماشو بهم فشار ميداد. دستم خيس شده بود. رفتم پايين و يه دستي رو پاهاش كشيدم و روناشو لمس كردم عجب پاهايي داشت. يه انگشتمو تو سوراخ كسش فرو كردم. سرشو يهو اورد بالا. - يالا ديگه بكن توش. كاندوم داري؟ از تخت رفتم پايين و از تو جيب شلوارم كاندوم در اوردم. رفتم طرفش. دستشو دراز كرد و كاندومو ازم گرفت. به دنده بلند شد و آرنجشو گذاشت زيربدنش. با دندون كاندومو باز كرد. رفتم جلوش وايسادم. دوباره كيرمو گرفت به دهنش و شروع كرد به ساك زدن. بعد كاندوم خيلي راحت و ماهرانه كشيد روش و دوباره خوابيد. از تخت رفتم بالا. خودش پاهاش تو شكمش جمع كرد. ميشد خيلي خوب و راحت كس خوشگل و قلمبشو ديد زد و برانداز كرد. از اينكه به كسشش نگاه ميكردم. خجالت ميكشيد. - زود باش الان خاله مياد ميگه چرا اينا دير كردند. كيرمو يواش گذاشتم در كسش و يواش فرو كردم توش. سرشو اورده بود بالا و داشت نيگا ميكرد چطوري ميكنم توش. وقتي تا ته كردم توش خيالش راحت شد و سرشو گذاشت رو متكا - اوووف همينطوري كه مي كردمش چشماشو باز و بسته ميكرد و نفسشو تو سينه حبس ميكرد و ميداد بيرون. انگار خجالت ميكشيد راحت نفس بكشه. چيزي كه مشخص بود اين بود كه اونم داره حال ميكنه. همين باعث ميشد كه منم با حرارت بيشتر بكنم. خيس خيس شده بود . پنج دقيقه همينطوري كردمش. بعد كشيدم بيرون وقتي كشيدم بيرون لباي كسش از هم باز شده بود. ميشد خيلي راحت سوراخ كسشو ديد. خيس خيس بود. دهانه كسش آب جمع شده بود . سفيد رنگ بود مثه اب كير مردا. - چي شد؟ - ميخوام سگي بكنم. زود از جاش بلند شد و از روي ميزي كه بغل تخت بود يه دستمال برداشت و خودشو خشك كرد. بعد پشتش كرد به من و كونش داد بالا و متكاشو بغل كرد. منظره كسش از اين طرف هم خيلي باحال بود. كيرمو يواش گذاشتم در كسشو يواش يواش فرو كردم توش. سرشو خم كرده بود و رو به عقب نيگا ميكرد. انگار داره گوش ميكنه كه من دارم چيكار ميكنم. نفسشو تو سينه حبس كرده بود از جاش تكون نمي خورد. وقتي مطمئن شد كه تا ته تو كسش فرو كردم. سرشو برگردوند و رو متكا گذاشت. كونش خيلي خوش حالت بود هم نرم بود و هم سفت. وقتي بهش ميخوردم يه لمبري مي خورد و لرزه اي ميكرد كه نگو چنگ ميزدم و لپ كونشو ميگرفتم. از زير سينه هاشو ميماليمدم. بعضي وقتا هم با نوك ناخونهام رو پشتش مي كشيدم. نمي دونستم بايد چيكار كنم. هرچي ميگذشت سريعتر ميشد. اونم صداش بلندتر ميشد. حس ميكردم اونم همراه با من خودشو عقب و جلو ميكنه . حتي يه وقت همچين بهم ضربه زد كه نزديك بود تعادلم بهم بخوره و بيفتم. بالاخره آبم اومد. ولي از توش بيرون نكشيدم. همونطوري سينه هاشو ميچلوندم و افتادم روش. شروع كردم به بوسيدنش. اون اصلا از جاش جم نمي خورد. مي دونستم داره بهش خوش ميگذره منم ادامه دادم. رو صورتش دست ميكشيدم و نازش ميكردم. چشماشو بسته بود و چيزي نمي گفت. يواش يواش چشماشو باز كرد. - خوب بود؟ - آره دو تا بوس كوچولو به لباي هم كرديم. - پاشو بريم ديگه. برخلاف ميلم از جام بلند شدم. چهار پنج تا دستمال كاغذي برداشت و وسط پاهاشو پاك كرد. منم كاندوممو تو دو تا دسمتال كاغذي در اوردم. رفت جلوي ميز توالت و از رو ميز توالت يه مداد برداشت و دور لباشو خط كشيد. شروع كردم لباس پوشيدن. بدون اينكه به من حرفي بزنه از اتاق رفت بيرون. لباسامو كه پوشيدم از اتاق زدم بيرون. خيلي خونسرد همه نشسته بودند و داشتند ورق بازي ميكردند. شراره هم رفت بود يه استكان چايي براي خودش ريخته بود و يه شيريني هم دستش بود. انگار نه انگار اتفاقي افتاده باشه. - دستشويي كجاست؟ شراره با دست بهم نشون داد. رفتم و يه دل سير شاشيدم بعدشم خودمو جلوي آينه صاف و سوف كردم و از دستشويي زدم بيرون. مسافر من كه همه بهش ميگفتند خاله، داشت روزنامه مي خوند. با ديدن من روزنامه رو بست. - خوب بود؟ - مرسي شراره هم وايساده بود و نيگام ميكرد. - من ديگه برم خيلي ديرم شده. - چايي ميخوردي؟ - نه شراره اومد جلو و شيريني گاز زدشو بهم تعارف كرد. يه گاز به شيرينيش زدم. و يه نيشگون از لپش گرفتم . - بذار ببينم كسي تو راهرو نباشه. از تو چشمي بيرونو نيگا كرد و دروباز كرد. خداحافظي كردم و خاله هم صورتشو اورد جلو كه ببوسمش. منم بوسيدمش و زدم بيرون. از خونه كه اومدم بيرون هم مي ترسيدم و هم خيالم راحت شده بود. فكر ميكردم همه دارند بهم نيگا ميكنند. انگار رو پوشونيم نوشته شده بود كه اين يارو الان كس كرده. سوار ماشين كه شدم زود يه زنگ به رفيقم زدم. - الو سلام . به خير گذشت. - كس كش. كوفتت شه. بعد از كلي كل كل كردن و تعارف ، راه افتادم و رفتم. يه ماه بعد دوباره هوس كردم برم. انگاري ترسم ريخته بود. با خودم كلي برنامه گذاشته بودم كه اينبار اون يكي رو ميكنم كه از همه جوونتره. دلمم ميخواست براي تنوع يه بار هم خود خاله رو بكنم. وقتي به موبايلش زنگ زدم فقط يه پيغام ميشنيدم. << شماره مورد نظر شما مسدود مي باشد. لطفا مجددا شماره گيري نفرماييد >>

14 Comments:

At 2:02 PM, Anonymous Anonymous said...

یادی از آتش معاد کنید و بدانید که خداوند توبه کاران را دوست دارد.

 
At 1:17 PM, Anonymous Anonymous said...

آخه كس كشي كه كامنت زدي
يا روميه رومي يا...
تو كه مثلا معاد و توحيد سرت ميشه ؛ داستان سكسي ميخوني ؟ مادر كسده؟

 
At 8:35 AM, Anonymous Anonymous said...

راس میگه دیگه کس کش؛گوه میخوری داستان سکسی میخونی

 
At 9:05 AM, Anonymous Anonymous said...

شماره داف:
هانیه - 09394684293
ساناز – 09359511348
آنا - 09397202544

 
At 6:58 AM, Anonymous مریم said...

سلام من مریم گاینی هستم 28 ساله از مجیدیه تهران مطمعن باش دروغ نمیگم شوهرم 15 سال از من بزرگتره یه پسر 9ساله هم دارم طی صحبتی که با شوهرم کردم اجازه داده کس بدم اگه می خوای 24 قبل تماس بگیر تا هماهنگ کنیمشماره موبایلم 09197668662 وشماره منزل 02122308853 یک شبانه روز کامل با همه جور حال 100 هزار

 
At 4:17 PM, Blogger amir said...

من امیر 24 سالمه اردبیل دوست دارم با یک جنده خوشگل ومهربون دوست بشم اردبیل باشه چه بهتر
09370984027

 
At 6:07 PM, Blogger amir said...

من امیر 24 سالمه اردبیل دوست دارم با یک جنده خوشگل ومهربون ترجیحا از اردبیل میخام سنش مهم نیست خیلی تنهام
09370984027

 
At 11:34 PM, Anonymous Anonymous said...

شماره جنده خونه تو کرج:
02636452225
فقط وقتی زنگ میزنی اولین چیزی که باید بگی کلمه ی "سلام.کس میخوام" هستش.وگرنه به این سادگیها پا نمیدن.

 
At 3:42 AM, Anonymous Anonymous said...

اخه چطور میتونید با کسی که دوسش ندارید قشنگ ترین لحظه هاتونو بگزرونید.منم یه پسرم میدونم هوس چیه ولی در حدی نیست که ادم شرافتشو زیر پابزاره.حالا بازم اینکه یه پسر مجردی براش مهم نیس با یه جنده که زیر هزار نفر خوابیده باشه قابل درک ولی مریم جان تو شوهر و بچه داری اگه شوهرتو نمیخوای ازش جداشو حالا واسه چی میخوای جنده بشی.

 
At 3:46 AM, Anonymous Anonymous said...

یه چیز جالب اول داستان طوری از قیافه و سر و وضع دیگران ایراد گرفتی ما فکر کردیم چقدر از خودت مطمئن و با اراده ای تو که خودت از اونا پایه تربودی...........

 
At 6:16 AM, Anonymous Anonymous said...

سلام مریم من علی هستم تو دوبی زندگی می کنم اگه خواستی میام پیشت واسه چند روزی بف فکر پول نباش

 
At 11:02 PM, Anonymous Anonymous said...

شماره جنده خونس.3 تا جنده داره.فقط زنگ میزنید باید مطمین شن واقعا این کاره هستید.شک کنن.راه نمیدن.هرکی برداشت چه آقا چه خانم بگید بچه های آموزشگاه معرفیتون کردن.میخاید ۱ ساعت سکس کنید.بقیشو راهنمایی میکنن.۷۷۵۳۷۳۵۷ تهران

 
At 9:58 PM, Anonymous Anonymous said...

بهزادم 20 ساله از تبریز.قدم:170 وزنم:60 دنبال یه دوجنسه یا دختر از تبریزم.کس میلیسم میکنم و دخترایی که دوست ندارن بدن اگه بخوان بهشون با کیر مصنوعی کون میدم.از اونجایی که مکان ندارم اگه طرفم سنش ازم بیشتر باشه هم قبول میکنم.اگه طرفم از اطراف خطیب نصف راه و اشکان باشه که عالیه اینم آدرس ایمیلم:
behzaad1371@yahoo.com

 
At 12:23 AM, Anonymous Anonymous said...

yeki biad jeram bede daghe dagham0-9-1-2-5--3-3-4--5---6-4

 

Post a Comment

<< Home