کون دختر عمو
سلام
کون دختر عمو
قرار بودبا دختر عموم ازدواج كنم البته قراري بود كه خودمون دوتاگذاشته بوديم با هم صميمي بوديم تا اينكه سال آخر دانشگاه من بود كهقضيه ازدواج را با خانوادها مطرح كرديم اما با مخالفت شديد زن عمومواجه شديم تلاش زيادي كرديم كه موثر نبود ش (دختر عموم) كه خيلي شرمندهشده بود و خيلي هم عاشق من بود منو دعوت كرد تا يكسري صحبت با هم داشتهباشيم منم با كله رفتم خونشون بعداز كمي نشستن متوجه شدم كه توي خونهتنها هستيم نيم ساعتي از حضور من مي گذشت كه صحبت عشق و فراموشي پيشآمد هر دو دل شكسته وناتوان شده بوديم چيزي جز آخرين سكس به نظرمان نميرسيد دست به كار شديم كيرم را مثل هميشه لاي پاهاي سفيد ولطيفش گذاشتماما فكر اين كه آخرين باريست كه اين كس وكون را مي بينم اعصابم را بكيبهم ميريخت به پشت خوابوندمش دو سه تا ماچ آبدار روي كونش كردم از شدتبغضي كه داشتم رو را كنار گذاشتم وخواهش كردم كه اين بار آخري را بذارهكون سيري ازش بكنم كه با موافقت ش روبرو شدم برام باور كردني نبود كه شقبول بكنه من كيرم را تو كونش بكنم چون بارها گفته بود كير خركي وبزرگي دارم بهر حال دل من را نشكست وگفت هر جوري دوست دارم بكنم يك تفآبكي در سوراخ كون سفيد و مامانيش گذاشتم خوب كه ماساژ دادم سر كيرم راگذاشتم در كونش ويكم فرو كردم كه ديدم كونش را جمع كرد وشروع به گريهاز شدت درد كرد كمي مكث كردم و دوباره با اصرار خودش كيرم را گذاشتم دركونش وكردمش تو سوراخ كونش واي ي ي ي ي چقر تنگ وداغ بود كيرم داشتمنفجر ميشد گفتم مي تونم تو كونت آب كيرم را بريزم خيلي با حال گفت منكه گفتم هر كاري تو اين سكس آخري دوست داري بكن من هم تا ته كيرم را هلدادم تو وآبم را خالي كردم بعد از انهم مشكلات خود به خود حل شد و با همازدواج كرديم ش ميگه اگه اونروز كون من نذاشته بودي هرگز بهت كون نميدادم من هم كون را ميكنم ودعاي انرا به زن عمو بابت مخالفت اوليش ميكنم
قرار بودبا دختر عموم ازدواج كنم البته قراري بود كه خودمون دوتاگذاشته بوديم با هم صميمي بوديم تا اينكه سال آخر دانشگاه من بود كهقضيه ازدواج را با خانوادها مطرح كرديم اما با مخالفت شديد زن عمومواجه شديم تلاش زيادي كرديم كه موثر نبود ش (دختر عموم) كه خيلي شرمندهشده بود و خيلي هم عاشق من بود منو دعوت كرد تا يكسري صحبت با هم داشتهباشيم منم با كله رفتم خونشون بعداز كمي نشستن متوجه شدم كه توي خونهتنها هستيم نيم ساعتي از حضور من مي گذشت كه صحبت عشق و فراموشي پيشآمد هر دو دل شكسته وناتوان شده بوديم چيزي جز آخرين سكس به نظرمان نميرسيد دست به كار شديم كيرم را مثل هميشه لاي پاهاي سفيد ولطيفش گذاشتماما فكر اين كه آخرين باريست كه اين كس وكون را مي بينم اعصابم را بكيبهم ميريخت به پشت خوابوندمش دو سه تا ماچ آبدار روي كونش كردم از شدتبغضي كه داشتم رو را كنار گذاشتم وخواهش كردم كه اين بار آخري را بذارهكون سيري ازش بكنم كه با موافقت ش روبرو شدم برام باور كردني نبود كه شقبول بكنه من كيرم را تو كونش بكنم چون بارها گفته بود كير خركي وبزرگي دارم بهر حال دل من را نشكست وگفت هر جوري دوست دارم بكنم يك تفآبكي در سوراخ كون سفيد و مامانيش گذاشتم خوب كه ماساژ دادم سر كيرم راگذاشتم در كونش ويكم فرو كردم كه ديدم كونش را جمع كرد وشروع به گريهاز شدت درد كرد كمي مكث كردم و دوباره با اصرار خودش كيرم را گذاشتم دركونش وكردمش تو سوراخ كونش واي ي ي ي ي چقر تنگ وداغ بود كيرم داشتمنفجر ميشد گفتم مي تونم تو كونت آب كيرم را بريزم خيلي با حال گفت منكه گفتم هر كاري تو اين سكس آخري دوست داري بكن من هم تا ته كيرم را هلدادم تو وآبم را خالي كردم بعد از انهم مشكلات خود به خود حل شد و با همازدواج كرديم ش ميگه اگه اونروز كون من نذاشته بودي هرگز بهت كون نميدادم من هم كون را ميكنم ودعاي انرا به زن عمو بابت مخالفت اوليش ميكنم

0 Comments:
Post a Comment
<< Home