Tuesday, December 06, 2005

شب شراب 3

سلام
شب شراب 3
... ادامه ماجرا
متمایل به پایین زیر پوشم شد تا اونو در بیاره. زیر پوش توی شلوارم بود و گیر کرده بود. کمربندم رو هم لیس زد و بازش کرد. دکمه شلوارم رو باز کرد. ولی نتونست زیرپوشم رو دربیاره. مخصوصا کمکش نکردم تا حس یافتن رو در او دو چندان کنم. زیپ شلوارم رو پایین کشید. کیرم کمی تکان خورد. چون در حال شق نیمه کامل بود برجستگیش کاملا دیده میشد. گفت: جریانت بیدار شده. این کلمه بین ما توی جلسه های دانشگاه مرسوم بود. کار، کار لیلا فضوله بود. هما ادامه داد به لمس کیرم. گفتم : حالا موقع شیر دادنش نیست. زبانی با نفس عمیق روی کیرم از روی شورتم کشید و بالا اومد. کمرم رو کمی دادم بالا زیر پوشم آزاد شد. با دو دست زیر پوشمو رو به بالا میداد تا به نافم رسید. شروع به لیسیدن کرد و همزمان زیرپوشم رو بالا داد. اولش قلقلکم اومد ولی بعد داغی نفسش منو از خود بیخود کرد.به سینه هام که همون ممه هام باشه رسید. با نوک زبان نوک اونها رو چند بار لیسید. حشر مردها در این نقطه مشابه زنهاست. به سمت جلو تکان خوردم و تقریبا نود درجه نشستم. زیر پوشم رو کامل در آورد. از فرصت استفاده کرد و پاهاشو در پشت من جمع کرد حالا من در بین پاها و بدن او محصور شده بودم. شروع کردم دکمه های پیراهنشو باز کردم . سوتین قرمز رنگی هوش از سرم ربود. مثل گرگی که به طعمه اش رسیده باشه از دهنم آب میچکید. پیراهنشو تا عقب بردم. خودش ادامه داد و اونو در آورد. لباسهامون رو به طرفی پرت میکردیم. اما نه روی تخت. سفت بهم چسبیدیم. وضعیتش طوری بود که سرش روی شونه هام میخوابید. پشتم رو همراه با لیسیدن پشت شونه هام لمس میکرد. دستمو لای بند سوتینش انداخته بودم و در اون تنگنا نوازش میکردم. در یه لحظه بندها رو ازهم جدا کردم. و سوتینش آزاد شد. کمی رو به عقب شد و من به راحتی در آوردمش. سینه های درشت و داغی داشت. قلبم به شدت میزد. قبل از اینکه بگیرمشون خودش گرفت و هر کدوم رو به سینه هام میمالوند. میگفت :بخورش. بخورش . سرمو بردم جلو. وضعیت کمرم بد بود. روبه سمت تخت دادمش و او دستهاشو روی تخت گذاشت . تکیه گاه بدنش شد. شروع به مکیدن و لیسیدن کردم. ولی کمربند و شلوارم اذیتم میکرد. چاره ای نبود . کاملا خوابوندمش. و دستمو بردم به کمر کشی شلوارش . آهسته و آروم به سمت خودم کشیدم. پاهاش رو از پشتم آزاد کرد و من براحتی شلوارش رو در آوردم. لذت در آوردن شورت به اینه که روی هم با هم در بیاریم.حالا او بود و یک شورت. بیفاصله بلند شد و روی من خوابید. حالا نوبت شلوار من بود. شلوارم تنگ بود ولی هم پاهام رو بالا دادم هم کمک به در آوردنش کردم. میخواست با شورتم پایین بکشه. ولی کمر شورتم رو گرفتم. حالا من بودم و شورتم. از روی شورتم لیس زد به کیر کاملا شق شده ام و سریع بالا اومد. همدیگر رو محکم در آغوش داشتیم. برش گردوندم. بالش مهیا بود و زیر سرش بود. کیرم رو با شورت با کسش توی شورت تراز کردم. و آرام آرام بالا پایین میرفتم . نفسهاش تندتر میشد. هنوز کورس سینه هاش تموم نشده بود. نوکشون رو با دستهاش گرفته بود و فشار میداد. صورتش رو با صورتم پرستش کردم. زیر گردنش رو میبوییدم و میبوسیدم و میلیسیدم. به سینه هاش میرسیدم. دستهاشو برده بود کنار و منتظر بود. دستهام رو زیر بغلش گذاشتم و ستون کردم. فهمیدم از موی زیر بغل خبری نیست. سینه هام رو روی سینه هاش گذاشتم. و باز بالا ،پایین کردم و فشار میدادم. ضربان قلبش سریعتر شده بود. رو کسش نشستم ولی فشار روی دو پاهام بود. با ناخنهام سینه هاش و اطراف سر پستونها رو حرکت رفت و برگشتی میدادم. این کار نوک پستونها رو شقتر میکنه.جیغ میزد ولی کوتاه. با این کارم نوک پستونهاش تقریبا 1 سانتیمتر بیرون زده بود. با زبان و دندون گاز میگرفتم و میمکیدم. ادامه دادم و ادامه دادم و شدت حرکت زبانم رو زیاد کردم . با دست محکم گرفته بودم و با فاصله فشار میدادم. شرطیش کرده بودم. ولی من خسته شده بودم. خودش این تجربه رو نداشت وقتی فاصله میانداختم خودش دستشو جلو میاورد. وقتی یه بار این کارو کرد. پیش خودم گفتم : نکنه لیدوکائین یادم بره. چه میشه کرد. اولین سکسم بود و بی برنامه. از رو تخت چرخیدم که دستم به کیف که پایین تخت بود برسه. چشمم به پارچ شربت افتاد. دستمو دراز کردم . لیوان روی میز توالت هما بود که به تخت هم خیلی نزدیک بود. برداشتمش و سه چهارمش رو از پارچ شربت که حالا روی عسلی کوچکی که بین میز و تخت بود پر کردم. پماد فراموش شد. دوباره روی کسش نشستم. از توی لیوان کمی روی سینه هاش ریختم و کاملا لیس زدم. پایینتر اومدم و نافش دنیای دیگه ای داشت. دستهاش رو از نوک انگشت میلیسیدم. از زیر بغلش نگذشتم. اسپری زده بود و خوشبو. فعالیت دست چپم رو بیشتر کردم.با دست راست زیر گردنشو گرفته بودم و با زبان میمکیدمو با دست چپ از روی شورتش کس نوازی. نمناکی رو احساس میکردم که از عرق نبود. دیگه پاهاشو از زیرم در آورده بود. بالش کوچکی داشت پیش بالشش بود. برداشتم زیر کونش گذاشتم. کونش اومد بالا. به حالت ایستاده از زانو شکسته بادست چپ پای چپشو قائم کردم. با دست راست نوازش کردم تا سر انگشتان . سکس پا رو زیاد دوست دارم واگربا زیبایی ترکیب انگشتان و ظرافت انگشت شست همراه باشه لذتش برام دو چندانه. هما از اونها بود. پاش حمام رفته و تمیز بود. وقتی دید میخوام زبون بزنم. دستشو برد عقب و از روی دسته بالا سر تخت لیوان شربتو به من داد. خودم بهش دادم ،گذاشت اونجا. از این حرکتش خیلی خوشم اومد. به طرفش رفتم روش خوابیدم و بوسه گرفتم. به چشمام نگاه کرد و گفت: وجودم برای تو ، هممو بخور. خودمو جدا کردم. لیوانو گرفتم . روی پنجه های پای چپش ریختم و به سمت زانو و کشاله ران لیسیدم همانند سگ گرسنه. پای راستش رو همینطور. حشرش داشت سر میرفت. با کف دست راستش به کسش ضربه میزد میگفت : زود باش بخورش. پاهاش رو توی بغلم گرفته بودم. از زانو روی شونه هام خم شده بودند. بادست کمرشو به سمت خودم کشیدم و شورتشو که حالا واقعا خیس شده بود بیرون کشیدم و سر جای خودم بلند شدم. ازبالا او رو میدیدم . لخت لخت لخت. ولی بسیار دیدنی بود. با دست پاهاشو بازترکردم. از اون فاصله کس صاف و تراشیدشو دیدم. پاهاشو که رها کردم سریع بلند شد نشست و در اون وضعیت من، شورتمو پایین کشید. خودم با پا خواستم پرتش کنم. ولی پام خورد به لیوان شربتی که خالی شده بود و من با پاهای ظریفش خوردم. میدونستم پایین تخت لباس زیاد روی همه . با پا شورتم و لیوان رو انداختم پایین.کیرم توی دستهاش بود. زانوهام رو شکستم تا راحت تر باشه. ازیر کیسه بیضه هام یا همون تخمهام شروع به لیس زدن کرد. وقتی زبان میکشید انگار جان و وجودم رو به دهانم میرسوند. اگر آدم توی اون لحظه جونش بالا بیاد واقعا لحظه شیرینیه.کم کم از من خواست تا دراز بکشم. حالا سر او لای دو پای من بود. کیرم رو روی صورتش میکشید . آرام آرام. با فشار به کشاله های رونهام سعی میکردم ارادمو تقویت کنم. دیگه کمرم نمیتونست قوس داشته باشه چون من برعکس حالت اول دراز کشیده بودم. فقط دستهام موهاشو میتونست بگیره. با گرفتن موهاش سرعت ساک زدنش رو که دیگه شروع کرده بود کنترل کردم. دقایق زیادی شد که ساک میزد.به خودم گفتم : بار اولی، عجب کمری داری. خودمو چشم زدم . آبم تکانی خورده بود. بلند شدم و تقریبا در حالت نشسته موهاشو گرفتم و از کیرم جدا کردم. سرشو بیشتر عقب دادم. موهاشو هرگز کشیده نشد. چون با دستم همراهی میکرد. لبمو چسبوندم و آب مذی مکیده شده در دهنشو مکیدم و زبانهامون روی هم بود.با فشار لبم بر لبش، و سرم به سرش خوابوندمش . و بی معطلی محل کونش رو روی بالش کوچیکه تنظیم کردم. با اینکه پاهام از بغل تخت پایین افتاد ولی راحت دو لب کسش رو باز کردم. بسیار صاف تراشیده بود. با جان و دل میمکیدم . با انگشت میانه دست راستم به خوبی چوچولش رو پیدا و حسابی مالیدم. نفس میزد. جیغهای کوتای میزد. با زبون ناحیه لبهای داخلیو خوب خیس کردم. در وضعیتی که داشتم با انگشت و زبان جیغشو در میاوردم. دست نوازشی به سرم کشید. بعد گونه چپم رو. دست راستش بود. زبان رو دور کردم. به دستم رسید و محکم گرفتش. کسش اونقدر لزج شده بود که با دیدنش چند بار آبم خواست بیاد ولی خودمو کنترل کردم. اون یکی دستش رو هم آورد و محکم دو دستی دستمو گرفت. یه آن که خودمم نفهمیدم چی شد گفت: بکن توش و انگشت من تا ته رفته بود توی کسش.کمی ترسیدم از پردش . بی پرده بود . چون اینبار قوس کمر او روی بالش بود سرمو بلند کرد گفت : بذار توش من اپنم. منو بکن. نگاهش التماس بود و من پر از پتانسیل سکس که هنوز تخلیه نشده بود.دیگه راه برام هموار شده بود.با یک انگشت ، دو انگشت، سه انگشت کسش رو در مینوردیدم. وقتی کاملا خیس میشد به دهنش نزدیک میکردم و او تک تک انگشتهایم رو میمکید. چند بار نزدیک کردم ولی خودم خوردم. با زبان شدت ساکم رو بیشتر کرده بودم. با نوک زبان به چوچولش ضربه میزدم. رانهاش توی دستم بودو جیغ هم میزد. تا اینکه لرزید . دو بار به شدت و یک بار با موج کمتر. از ارگاسم بود. کمی باز ادامه دادم و بعد خودم رو کاملا روش کشیدم. احساس لرزشش رو میخواستم به من هم بده گفت : باز هم میخوام. اینبار دیگه نوبت سکس مهبلی بود. چون طوری خوابیده بودم که فقط پای چپش لای پاهام بود رانش رو بین پاهام قفل کردم و به سمت بغل تخت خم شدم. از کیفم لیدوکائین رو برداشتم. وبهش دادم . اونهم بازش کرد و مقداری به کف دست راستش زد و کم کم کیرم رو با اون نوازش کرد. کاندوم در کار نبود. در حالی که میمالید گفت: کاندوم بابام هم تازه تموم شده. در حالی که کیرم در دستش بود و داشت میمالید به پهلو خوابیدیم. لب باز بهترین آغاز بود. حدود 5 دقیقه توی این وضعیت بودیم. کیرم سر شده بود. بهم گفت کمی مرطوب کننده بد نیست. بلند شدم و با نشانیی که داد از توی جعبه میز توالتش بهش دادم. کمی به کف دستش مالید. به گونه ای دراز کشیدم که وضعیت 69 مهیا بود. با دست کونش رو گرفتم و چرخوندمش . کسش روی دهنم بود و من میلیسیدم. هما کیرم رو همچنان میمالوند. حس میکردم که آب مذیم رو با نوک زبان میخوره. من کسشو با زبان به خوبی خیس کردم. و با انگشت رطوبت کسشو با آب دهنم دوبرابر. طعم سیر نشدنیی داشت. با دست راستم به کنار کپلش زدم ، بر گشت و دراز کشید. با چرخشی روش قرار گرفتم. کیرمو با دست گرفتم و چند بار سرشو به کسش مالوندم. میگفت: بذارش تو . بذارش تو. پرسیدم: مطمئنی؟ گفت: آره ، قرص خوردم. به آرامی فرستادمش. تا نیمه رد کردم دوباره در آوردم و مجددا تکرار. اینبار تا ته رفت. با وجود اینکه سر کننده زده بودم ولی هیجان بار اول منو نگرانتر کرده بود. کمی مکث کردم . تقریبا بدنم رو از بدنش جدا کردم و شروع به تلمبه زنی کردم. نرمترین و زیباترین لحظات برای من بود. کم کم دست چپم رو تکیه گاه قرار دادم و با دست راستم چوچولش رو میمالیدم. به شدت. دوباره حالاتش تکرار شد. جیغهای کوتاه، و همزمان به تلمبه زنی ادامه میدادم. خودم رو بهش نزدیکتر کردم و کاملا روش خوابیدم. ولی باز تلمبه میزدم. با مکث کوتاهی به روی خودم برش گردوندم. بلند شد نشست و با حرکت بالا و پایین و سینه کشیده رو به عقب و جلو میرفت. صدای ضربه های ناحیه کیرم با ناحیه اطراف کسش سکوت اتاق رو می شکست. کسش رو از کیرم جدا کرد و خودشو کمی عقب کشید. به سمت کیرم خم شد. فکر کردم میخواد ساک بزنه . ولی با کیر چرب من؟ ولی نه . تف داغی روش انداخت و با دست به همه کیرم رسوند. بعد بالا اومدو کیرم رو به کسش هدایت کرد.شروع به حرکت کرد و من هم چوچولش رو بی نصیب از مالش نگذاشتم. متوجه شدم حرکتش به سمت بالا فاصله مناسبی برای حرکت من هم ایجاد میکنه. برای راحتی بالش کوچیکه رو کشیدم گذاشتم زیر کمرم و حرکتم رو با حرکت کس او تنظیم کردم. پس از چند دقیقه خودش رو انداخت روی من . به پهلو چرخیدیم. لبهاشو با لبم گرفتم و بوسیدم. در حالی که دست چپم رو توی شکاف داغ کونش حرکت میدادم. گفتم: کونت برای آبیاری من مطمئنتره. گفت: آخه درد داره. گفتم : نمیذارم دردت بیاد. و بعد برگشت و من روی دشت دو تپه ای قرار گرفتم. پمادم رو برداشتم و خودم به کیرم مالیدم. زیاد شد. ولی بهتر. چاک کونش رو باز کردم . کسش از اونجا هم دیدن داشت. روی شکاف کسش گذاشتم و با فشار کمی، رفت تو. گفت: دیوونه! اون کسم. گفتم: فعلا همینو میخوام.و واقعا هم همونو میخواستم. درازکش به روی پشتش خوابیدم. کمی پاهاشو در عرض باز کرد. تا راحت تر تلمبه بزنم. در همون وضعیت دستهامو بردم زیرش و پستونهاشو گرفتم. خوشش میومد. با دو دستش که از آرنج جمع کرده بود به سینه هاش فضای بیشتری داد.نوک پستونها مرحله بعدی بود. کار تقریبا سختی بود ولی شدنی بود. گرمای کپلها به همراه نرمی و انعطاف پذیری اونها انزالم رو نزدیکتر میکرد. ولی من الهه خودم رو پیدا کرده بودم. نمیخواستم به این زودی رهاش کنم. کیرم رو در آوردم. و سرش رو که البته لزج بود فشار دادم. کمی هیجانم فروکش کرد. کیرمو گذاشتم لای چاک کونش. به سمت جلو متمایل شدم. بعد با دستهام از گردن و شونه هاش شروع به تریس( Trace ) کردم. دست میکشیدم. سرمو نزدیک گوشهاش بردم. بعد از نوازش و مکیدن در گوشی بهش گفتم : نگفته بودی اپنی.صدای خندش رو شنیدم. گفت: برای تو که بد نشد. پتانسیلم اجازه تصمیم بهم نمیداد. موهای بلندشو نوازش کردم. و بعد کمرش. تا به کپلها رسیدم. کیرم دیگه توی چاکش نبود. با دست می مالوندم. با زبان لذتش برام دوچندان شد. اینکار رو فهمیده بودم دوست داره. خودش زانوهاشو کشید زیر شکمش ولی زانوهاش زاویه دار بود بطوریکه سینه هاش کاملا روی تخت بود. کونش بالا تر سطح بدنش. کار برای من راحت بود . واقعا سپید و تمیز بود. شروع به لیسیدن کردم. سعی میکردم از چوچوله شروع کنم ولی کمی سخت بود. به سمت سوراخ کونش میومدم.یکی دو بار تف کردم و با انگشت میانه جا باز میکردم. میگفت: آیی. آی. آیی. دو پماد نزدیک دستم بود. مرطوب کننده رو برداشتمو کمی روی سوراخش زدم و با انگشت کرم ها رو پخش میکردم. به اطراف دیواره چاکش هم زدم. دیگه آماده برای پذیرایی کیرم بود. حسابی چرب شده بود. تفهام رو قبول نمیکرد. تفهام سر میخورد. با کمی فشار کونش رو پایین آوردم تا هم سطح بدنش. کیرم شق کامل بود. به خودم میبالیدم که تا اون لحظه با ادب بوده و تف نکرده. تف کردن کیر کار بدیه. لیدوکائینه نصف شده بود. بخودم گفتم: تو دیگه چقدر توی کفی. پماد خودمو مالیدم. و بعد کمی به اطراف سوراخش زدم. و کمی هم بداخل دادم. اگر مرطوب کننده نزده بودم لیدوکائین سوزش کمی ایجاد میکرد و حال اینکه دیگه سوزش نداشت. با سر کیرم تمرین ورود به سوراخ میکردم. فقط میمالوندم. فشار هم کم میدادم. ولی نمیفرستادم تو. تاخیرم برای اثر درست دارو بود. بعد کمی فرستادم. هنوز حسش نکرده بود. تا 4 سانتی متری چیزی نگفت . من هم چندین بار که فکر میکنم بالای 10 بار بود تا همون اندازه در آوردم و رد کردم. بعد بیشتر کردم. آ......ه،آ...........ه، آ.............یی. شنیده میشد. خودمو مسلط کردم و شروع به تلمبه زنی. محکم کمرشو گرفته بودم. یواش یواش سرعت تلمبه زنیم رو بیشتر کردم. حالا فهمیده بودم چرا مردها کون رو با وجود انی بودنش ترجیح میدن. هم تنگه ، هم مطمئن. متوجه موهای زیبا و بلندش شدم. متمایل به جلو شدم گرفتمشون و سرشو کشیدم به طرف خودم و در همون حال تلمبه هام رو شدیدتر کردم. فقط جیغ میزد با فرکانسهای مختلف. خودشو به سمت جلو میکشید تا دردش کم بشه و این باعث شده بود پاهای جمع شدش از زیرش آزاد بشن. یک مرتبه خودشو ول کرد. کاملا روی تخت افتاد. ترسیدم از درد بیهوش شده. ولی قبل از عکس العمل من شروع به عقب و جلو کرد. وای چه لذتی داشت من میرفتم اون میومد. من به جلو او به عقب. باز هم وای. کاش الان اینجا بود. پای راستش رو کوتاه تر از پای چپش جمع کرده بود و حرکتش بهتر شده بود. من هم پاهام خوب جایگیری کرده بودند. دیگه کمرم تاب تحمل نداشت. بارها کیرم رو نصیحت کرده بودم تف نکنه. آخرین نصیحت رو کردم. در آوردمش.پاهای قشنگ و نازش رو گرفتم چرخوندم. حالا صورت زیباشو میدیدم. کشیدمش به سمت خودم. سرش کاملا روی تخت خوابید. روی سینه هاش نشستم. کیرمو لای قعر پستونهاش گذاشتم. با دستهاش کمک کرد تا پستونهاش بهم نزدیک بشن. عرصه بر کیرم تنگ شده بود و چاره ای جز فرار نداشت. جلو و عقب. به زیر پستونهاش ضربه میزدم. نفسهاش شبیه کسی شده بود که زیر دوش آب سرد رفته باشه. بد نیست امتحان کنید. کیرمو کشیدم رو به عقب و کاملا روش خوابیدم. محکم همدیگر رو گرفته بودیم. بهش نگاه میکردم. وای خدایای من! زیباتر از این دختر باز هم توی جهان هست؟ پرسیدم : آبمو میخوری؟ گفت: نه . بریز تو کسم. خونده بودم بعد از سکس مقعدی ، سکس مهبلی عفونت سازه. ولی باز هم تکرار کرد. آدم عاشق، توی سکسش هم، همه چیز رو برای معشوقش میخواد. باز تکرار کرد. تعلل میکردم. گفت: گفتم که قرص خوردم. دیگه چاره ای نبود. گذاشتم توی کسش و تلمبه زدم. طوری خودش رو به من چسبوند که کسش به تمام ناحیه شکمم چسبیده بود. کمرهامون رو بالاتر دادیم. محکم توی بغل هم . تلمبه میزدم . هما هم حرکت میکرد. آبم داشت تمام وجودم رو شعله ورتر میکرد و شعله های وجودم مثل کوره ای پر از آتش که درشو بسته باشن راه فرار پیدا میکرد. به صورت مهربونش نگاه کردم و یه لحظه دیدم خندید. و آخ کوتاهی گفت و ناخنهاشو به کمرم بیشتر فرو کرد . البته ناخنهاش بلند نبودند. دیگه آمپرم پرید و آبم هم به کسش پمپاژ شد ولی نه کامل. هیجاناتم داشت تخلیه میشد. حس کردم تخلیه شدم. کیرم رو کشیدم بیرون. پایین کیرمو گرفتم که با تکونش سیکل تخلیه رو کامل کنم که کیرم پمپ دیگه ای زد ولی جهش نداشت. کیرم با قطرات آخر آبم خیس شد. هما که موقع پمپاژ سرشو بالا آورده بود که لب بهم بدیم. کیرم رو میدید. و آب آخر رو هم دیده بود. هوسی شده بود. با دست کپلهای کونم رو به سمت خودش کشید. گفت: آب میخوام. رفتم جلو و تا گردنش جلو رفتم و شروع به لیسدن آبم از روی کیرم کرد ولی خیلی کوتاه و به اندازه تمیز شدن کیرم بود. دیگه حال ادامه دادن نداشتم. من که در زمان ساک آخر پای چپمو به سمت خودم آورده بودم بعد از ساک آخر آروم آروم پیشش به پهلو دراز کشیدم. لرز معمولی منو گرفت . فکر کردم هما هم کمی لرزید. دست راستم زیر سرش بود. هما توی بغلم . دست چپم رو به پایین تخت از سمت خودم حرکت دادم. بدنم هم کمی چرخید. از شانسی که آوردم اون پایین پیراهن هما بود. آوردم و کشیدم روی تن هر دوتامون. کلمات کوتاهی به هم میگفتیم که سرشار از رضایتمون بود. هر دو ارگاسم شده بودیم. دلم میخواست تا صبح با هما بخوابم ولی همش به خودم میگفتم : بلند شو برو خونه مهمونی کافیه. ساعت نمیدونستم چنده. و نفهمیدم که چقدر خوابیدیم. البته خواب کامل نبود. در خواب و بیداری هم حرفهای کوتاه میزدیم. از کیر و کس هم میگفتیم. صدای باز و بسته شدن دری ما رو به خودمون آورد. از جا پریدیم بیرون تخت. خدا رو شکر باز هم صدای پنجره بود. باد پاییزی شدید تر شده بود. تند تند لباسهامون رو میپوشیدیم. همه با هم قاطی شده بود. از سر شوخی شورتمو کرد پاش. بهش گفتم: بده به من اذیت نکن دیرم شد. لباسهامونو پوشیدیم. و من آماده رفتن. ساعتم سر میز کامپیوترش بود. قبل از بستن نگاه کردم. ساعت یازده و تقریبا چهل دقیقه بود. نگاه کردم به کامپیوتر نصب ایکس پی در مرحله دوم منتظر تنظیمات کاربر بود. گفتم: بقیه اش رو بلدی ؟ گفت: از اولش هم بلد بودم. وسایلم رو برداشتم و به سمت هال رفتم. پرسیدم: بابا مامانت نمیان ؟ گفت: وقتی میرن پارتی چهار یا پنج صبح میان . پرسیدم : عروسی یا پارتی؟ گفت: وقتی ما رو نمیبرن یعنی میرن پارتی.( باباش پولدار بود و این کار بعید نبود.) یه لحظه یاد اپن بودنش افتادم. اون موقع جای گفتنش نبود. گفتم: از مهمونی امشب واقعا ممنونم. گفت: خواهش میکنم استاد! از پشتش بسته کوچکی که به اندازه جعبه مقوایی ساعت مچی که کادو شده بود در آورد. وقتی اومدم توی هال ، هما دیرتر و پشت سر من اومد. کادوئی رو داد به من و گفت: قابل شما رو نداره ،امیدوارم باز، این طرفها بیایید. تو ذهنم فکر رفتن بودم تا اون موقع شب ماشین پیدا کنم. اصلا به فکر آژانس هم نبودم. هما هم چیزی نگفت. هما تا دم در اصلی با من اومد. گفتم: از امیر جون هم خداحافظی کن. گفت : باشه، بای عزیزم. هوا سرد بود و بادی. تا سر خیابون زیاد راه نبود ولی کوچشون تاریک بود. رسیدم سر خیابون . ماشین نبود. گفتم قدم زنان برم تا به اولین میدان برسم. یکی دو تا موتوری دیوونه که فکر میکنم مست هم بودند به سرعت از کنارم رد شدند. مجبور شدم برم توی پیاده رو. خیابون روشن بود ولی باز هم تاریکی مسلط بود. توی راه به اپن بودن هما فکر میکردم. یکدفعه یاد حرف آخرش افتادم. چرا گفت: امیدوارم باز، این طرفها بیایید. باز همون شک لعنتی سراغم اومد. کادوئی رو از جیب پالتوم در آوردم. در شهر ما هوا اونقدر سرده که مردم از وسط پاییز لباس زمستونی میپوشن. کاغذ کادوش رو پاره کردم. جعبه زیبا و گل و بوته داری داشت. درشو باز کردم. با تعجب دیدم یک کاندومه استفاده شدست. این ور اون ورش کردم چیزه خاصی ندیدم. انداختمش دور. من به اونا بدی نکرده بودم که حالا اونا بخوان اینطوری با نقشه از پیش تعیین شده تلافی کنند. متوجه کاغذ کوچکی که زیر کاندوم توی جعبه بود شدم . در آوردمش . بازش کردم. صدای ماشینی از دور هم منو به سمت خیابون کشید. در حالیکه سعی میکردم در اون نور کم، نوشته روی کاغذ رو بخونم به خیابون نزدیک شدم. دیدم روی کاغذ نوشته: به جمع ما اچ آی وی ها خوش اومدی. از این جمله سرم گیج رفت . جوی آب زیر پام بین پیاده رو و خیابون رو ندیدم و افتادم . اونشب باد، بارانزا بود و توی اون لحظه هم بارون نم نم میبارید. وقتی افتادم فقط نم بارون رو روی گونه هام حس کردم. قطرات بیشتر و بیشتر شد. چشمم رو باز کردم مادرم رو دیدم. پرسیدم: چه طوری اومدی اینجا؟ لیوان آب رو روی سرم خالی کرد. گفت: بلند شو!بسه دیگه، ساعت یازدهه. هنوز هوای مهمونی باهاته. بعد، از اتاقم رفت. تازه به خودم اومده بودم. شورتم از آب منی خیس شده بود. رفتم حموم. صبحانه فقط چای تلخ خوردم. مادرم زیر زبونمو کشید. مقدماتش فراهم شد و توی هفته بعدش جشن نامزدیمون بود. خاطره منو خوندید ولی خواهشا توی نظراتتون بجای کسشعر گفتن به من حدس بزنید از کجای خاطره من در خواب بود. مرسی . همتونو میبوسم. و یاد جمله ای معروف به خیر که میگه: شب شراب نیرزد به بامداد خمار. پایان

1 Comments:

At 2:00 PM, Anonymous Anonymous said...

یادی از آتش معاد کنید و بدانید که خداوند توبه کاران را دوست دارد.

 

Post a Comment

<< Home